![]() |
|
![]() |
|
|
تکرار غريبانه ی روزها يت چگونه گذ شت |
|
|
|
تو نشانه ای تو به آدمیان جهت را نشان می دهی تو یاد آورصبرو استقامتی |
|
|
|
در فراسوی مرزهای بی انتهای عالم هستی بدنبال تو می گشتم هر کجا قدم می نهادم بوی تو روحم را نوازش می داد اما حضورت را احساس نمی کردم تا این که در اوج نومیدی تو را در خود یافتم ای سایه ام ! |
|
|
|
People say the sky is blue But I say the sky is brown Because I see the sky is your eyes |
|
|
|
یک جعبه مداد رنگی یک دفتر نقاشی یک آسمان آبی یک دشت سر سبز یک گلدان گل سرخ یک خورشید طلایی یک دل پاک سفید |
|
|
|
دوست کیست ؟ کسی که با او شهامت آن می یابی که خودت باشی . با او روح تو عریان حضور می یابد کسی است که از تو می خواهد که صورتک از چهره بر داری و فقط آن باشی که هستی . از تو نمی خواهد که بهتر یا بدتر باشی وقتی بااو هستی احساس زندانی را داری که بی گناهی او به اثبات رسیده است نیازی به آن نیست که در برابر او جبهه بگیری بتوانی آنچه را که می اندیشی بر زبان بیاوری آنچه را که واقعا در دل داری با او آزاد نفس میکشی . در برابر او می توانی به نارسایی ها ،حسادتها ، تنفر ها ،پستی ها و پوچی های وجودت اعتراف کنی . او دوستت دارد همچون آتش است که پالایش می کند . او می فهمد ،آری او می فهمد . با او می توانی گریه کنی ،نغمه سرایی کنی ،بخندی ،دعا کنی . در آشکار ونهان او شاهد است،می داند و بر تو عاشق است. دوست کیست؟ باز می گویم : کسی که با او شهامت آن می یابی که خودت باشی . |
|
|
|
قسم به شب ،قسم به ستاره قسم به نور قسم به معراج و قسم به راز خلقت که بر همه پوشیده است که تنها تورا می خوانم و می خواهم .بار خدایا اگر این قلب چون صدف باشد نام چون تک مرواریدی در آن نهفته است و اگر قطره قطره اشکهایم را که هر شبانگاه بر گونه هایم جاری می شود تجزیه کنند چیزی جز نام تو در آن نمی یابند . |
|
|
|
عشق شادی است عشق آزادی است عشق آغاز آدمیزادیست عشق آتش به سینه داشتن است دم همت بر او گماشتن است تش نبض باغ در دانه است در شب ییله رقص پروانه است |
|
|
|
قسم به شب ،قسم به ستاره قسم به نور قسم به معراج و قسم به راز خلقت که بر همه پوشیده است که تنها تورا می خوانم و می خواهم .بار خدایا اگر این قلب چون صدف باشد نام چون تک مرواریدی در آن نهفته است و اگر قطره قطره اشکهایم را که هر شبانگاه بر گونه هایم جاری می شود تجزیه کنند چیزی جز نام تو در آن نمی یابند . |
|
|
|
The time to be happy is now 'N the place to be happy is here 'N the way to be happy Is to make others happy 'N you will have a bit of heaven Right here |
|
|
|
تنهایت که به اوج می رسد همه را که می آزمایی از همه که می بری همه مشتها که باز می شود وهمه برگها که رو میشود وقتی که دست تقدیر همه را ازاطراف وجین می کند وقتی که تنهایی تنها می شوی تازه به صرافت خدا می افتی و سایه مبهم خدا را در آینه وجود می بینی که دستهای مهربان خود را گشوده و تو را بسوی خویش فرا می خواند وناگهان تمام وجود تو از نیاز به بازوان پر مهر خدا لبریز می شود و بی اتکا به همه چیز بی هیچ چیز خود را در گرمای بازوان پر مهر او گم می کنی و ضجه می زنی که: خدای من ، پروردگار من ، کیست که مرا یاری کند ؟ نیازی به پاسخ نیست ،پاسخ در نیاز توست ،در چشمهای تمنای تو و در مهربانی دستها وگرمی معشوق ساقه امید که ریشه می کند و برگهای نیاز که سبز می شود زمزمه می کنی که: ای تکیه گاه من ای پناه من آرام آرام از زمین خود پرستی رها می شوی و در آسمان عبودیتش اوج می گیری |
|
|
|
این زندگی ازآن توست ! برای امری که قصد انجامش را کرده ای.... بپا خیز ! و با شایستگی آن را به انجام برسان |
|
|
|
درجایی زیر آسمان آبی آنجا که عشق بودو سکوت ، آری تنها آهنگ دلنواز رویاهای طلایی مرا بسوی آشنایی دیرین خواند .سراغت را از ستاره ها،از چکاوک ها …… سراغت را از تمام زیبایی ها گرفتم آنجا که ماه مهربان برای دریایی ها دست تکان می داد آنجا که از آسمانش نور می بارید.عشق ،عاطفه ……آنجا که بهار آوازش را به گردش نیلوفران باغ همسایه می رساند . آنجا که اندیشه خورشید تپش قلبهای عاشق را به ثانیه می شمرد من در آنجا به جستجو تو بودم من در آنجا نه نشانی از سرخی غروب ونه نشانی از چهره غم دیدم من در آنجا عشق را لمس کردم مزهاش را چشیدم شیرینی به خوشی ساحل ،شیرینی به طمع یک لبخند…… |
|
|
|
چندي است که آنتن دل را به روي قله رفيع عشق نصب کرده ام تا بتوانم امواجي را که شقايق ها مي فرستندبا گوش دل بشنوم.گيرنده وجود را که بروي موج دل تنظيم ميکنم ترنمي آغشته با با صميميتواحساس روحم را نوازش مي دهد :که اينجا سرزمين شقايق هاست صداي ما را از مرکز عاطفه مي شنويد.برنامه در تمام مدت شبانه روز بروي فرکانس هاي غم وشادي پخش مي شود .برنامه هاي راديو شقايق آغاز مي شود مثل هميشه با پخش آوايي که از ذره ذره سلوليمان نفوذ مي کند. باز هم هوا باراني است |
|
|
|
I believe that we cannot live better
|
|
|
|
شب مهربان است و ستارگان نيز به سان ساق دوشهايي کوچک در کنار او گام بر مي دارند تا شيفتگان خورشيد را تسلي بخشند.
|
|
|
|
In the pursuit of any dream
|
|
![]() |
|
![]() |
رویای سبز
Life Can Be Hard Sometimes …but it is going to be Oky





