![]() |
|
![]() |
|
|
تنهایت که به اوج می رسد همه را که می آزمایی از همه که می بری همه مشتها که باز می شود وهمه برگها که رو میشود وقتی که دست تقدیر همه را ازاطراف وجین می کند وقتی که تنهایی تنها می شوی تازه به صرافت خدا می افتی و سایه مبهم خدا را در آینه وجود می بینی که دستهای مهربان خود را گشوده و تو را بسوی خویش فرا می خواند وناگهان تمام وجود تو از نیاز به بازوان پر مهر خدا لبریز می شود و بی اتکا به همه چیز بی هیچ چیز خود را در گرمای بازوان پر مهر او گم می کنی و ضجه می زنی که: خدای من ، پروردگار من ، کیست که مرا یاری کند ؟ نیازی به پاسخ نیست ،پاسخ در نیاز توست ،در چشمهای تمنای تو و در مهربانی دستها وگرمی معشوق ساقه امید که ریشه می کند و برگهای نیاز که سبز می شود زمزمه می کنی که: ای تکیه گاه من ای پناه من آرام آرام از زمین خود پرستی رها می شوی و در آسمان عبودیتش اوج می گیری |
|
|
|
این زندگی ازآن توست ! برای امری که قصد انجامش را کرده ای.... بپا خیز ! و با شایستگی آن را به انجام برسان |
|
![]() |
|
![]() |
رویای سبز
Life Can Be Hard Sometimes …but it is going to be Oky





