تبليغاتX
رویای سبز

رویای سبز

Life Can Be Hard Sometimes …but it is going to be Oky

تکرار غريبانه ی روزها يت چگونه گذ شت
وقتی روشنی چشمهايت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود
بامن بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکيت,
از تنهايی معصومانه ی دستها
آيا می دانی که در هجوم دردها و غم هايت و در گيرودار ملال آور دوران زندگيت حقيقت زلالی درياچه ی نقره ای نهفته بود؟
آ
اکنون آمده ام تا دستهايت را به پنجه ی طلايی خورشيد دوستی بسپاری و در آبی بيکران مهربانی ها به پرواز در آيی

و اينک آن شکفتن و سبز شدن در انتظار توست
در انتظار تو......

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 7:4 بعد از ظهر  توسط آنه  | 

تو نشانه ای

تو به آدمیان جهت را نشان می دهی

تو یاد آورصبرو استقامتی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 7:39 بعد از ظهر  توسط آنه  | 

در فراسوی مرزهای بی انتهای عالم هستی بدنبال تو می گشتم هر کجا قدم می نهادم بوی تو روحم را نوازش می داد اما حضورت را احساس نمی کردم تا این که در اوج نومیدی تو را در خود یافتم ای سایه ام !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 10:53 قبل از ظهر  توسط آنه  | 

People say the sky is blue

But

I say the sky is brown

Because

I see the sky is your eyes

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 1:0 بعد از ظهر  توسط آنه  | 

یک جعبه مداد رنگی

                              یک دفتر نقاشی

یک آسمان آبی

                             یک دشت سر سبز

یک گلدان گل سرخ

                            یک خورشید طلایی

یک دل پاک سفید

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 12:54 بعد از ظهر  توسط آنه  |