تبليغاتX
 رویای سبز >
من درد تو را از دست آسان ندهم --- دل برنکنم ز دوست تا جان ندهم --- از دوست به يادگار دردي دارم --- کان درد به صد هزار درمان ندهم

شهر جکها

منوي اصلي

صفحه اصلي
تماس با من
وبلاگ من
پشتيباني
طراح قالب

صحبت هاي مدير

Ou know how I feel
You listen to how I tink
You understand …
You are
My
Friend
تو می دانی چه احساسی دارم
تو می شنویی که چگونه می اندیشم
تو درک می کنی ......
تو دوست منی .

مطالب قبلي

86/11/22 - 86/11/30
86/11/05 - 86/11/21
86/11/08 - 86/11/14
86/11/01 - 86/11/07
86/09/08 - 86/09/14
86/09/01 - 86/09/07

دوستان خوبم

موسيقي

آمار سايت

جستجو در وب


وبلاگ گوگل

ياران عاشق

مطالب گذشته


5:0 بعد از ظهر

 

قسم به شب ،قسم به ستاره قسم به نور قسم به معراج و قسم به راز خلقت که بر همه پوشیده است که تنها تورا می خوانم و می خواهم .بار خدایا اگر این قلب چون صدف باشد نام چون تک مرواریدی در آن نهفته است و اگر قطره قطره اشکهایم را که هر شبانگاه بر گونه هایم جاری می شود تجزیه کنند چیزی جز نام تو در آن نمی یابند .

نوشته شده توسط آنه در تاريخ سه شنبه سی ام بهمن 1386 |
10:54 قبل از ظهر

 

عشق شادی است عشق آزادی است

عشق آغاز آدمیزادیست

عشق آتش به سینه داشتن است

دم همت بر او گماشتن است

تش نبض باغ در دانه است

در شب ییله رقص پروانه است

نوشته شده توسط آنه در تاريخ سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 |
10:53 قبل از ظهر

 

قسم به شب ،قسم به ستاره قسم به نور قسم به معراج و قسم به راز خلقت که بر همه پوشیده است که تنها تورا می خوانم و می خواهم .بار خدایا اگر این قلب چون صدف باشد نام چون تک مرواریدی در آن نهفته است و اگر قطره قطره اشکهایم را که هر شبانگاه بر گونه هایم جاری می شود تجزیه کنند چیزی جز نام تو در آن نمی یابند .

 

نوشته شده توسط آنه در تاريخ سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 |
10:36 قبل از ظهر

The time to be happy is now

'N the place to be happy is here

'N the way to be happy

Is to make others happy

'N you will have a bit of heaven

Right here

نوشته شده توسط آنه در تاريخ چهارشنبه دهم بهمن 1386 |
12:45 بعد از ظهر

تنهایت که به اوج می رسد همه را که می آزمایی از همه که می بری همه مشتها که باز می شود وهمه برگها که رو میشود وقتی که دست تقدیر همه را ازاطراف وجین می کند وقتی که تنهایی تنها می شوی تازه به صرافت خدا می افتی و سایه مبهم خدا را در آینه وجود می بینی که دستهای مهربان خود را گشوده و تو را بسوی خویش فرا می خواند وناگهان تمام وجود تو از نیاز به بازوان پر مهر خدا لبریز می شود و بی اتکا به همه چیز بی هیچ چیز خود را در گرمای بازوان پر مهر او گم می کنی و ضجه می زنی که:

خدای من ، پروردگار من ، کیست که مرا یاری کند ؟

نیازی به پاسخ نیست ،پاسخ در نیاز توست ،در چشمهای تمنای تو و در مهربانی دستها وگرمی معشوق

ساقه امید که ریشه می کند و برگهای نیاز که سبز می شود زمزمه می کنی که:

ای تکیه گاه من ای پناه من

آرام آرام از زمین خود پرستی رها می شوی و در آسمان عبودیتش اوج می گیری

نوشته شده توسط آنه در تاريخ چهارشنبه سوم بهمن 1386 |

هر گونه کپي برداري از اين وبلاگ مجاز است فقط تو رو خدا يه تبليغي براي ما بکنين
طراح قالب : اسماعيل
ترجمه و ويرايش قالب : اسماعيل

بالاي صفحه

رویای سبز